قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

708

درة التاج ( فارسى )

شىء واحد - كى متميّز نشوذ در حس ، و آن جون طعمى محض گردذ ، جون حرافت كى تفريق و تسخين مىكند - و سطح فم از آن منفعل مىشوذ انفعالى لمسى - و او را اثرى ذوقى هست « 1 » ، و ادراك لمسى و ذوقى ( او ) متميّز نمىشوند . حاسّهء ثالثه : شمّ است ، و او در انسان ضعيف است ، و مشابه رسوم روايح در نفس انسان ادراك ضعيف البصرست « 2 » شبحى را از دور ، و بسيار از حيوانات ديگر اقوى ( اند ) از انسان درين ادراك . و انسان در حيله‌كردن اثارت « 3 » روايح كامنه ابلغ است ازيشان . و احساس شمّى را محتاج مىيابيم بانفعال هوا ، و كافى نيست تحلّل بخار از ذو الرّائحه ، جه مسك اندك محال است كى متبخّر شوذ تبخّرى كى حاصل شوذ ازو رايحهء منتشره انتشارى كى ممكن باشد ( كى ) منتشر شوذ از آن در مواضع بسيار روايحى « 4 » كى هر يك از آن مثل آن رايحهء [ باشد ] كى احساس به آن كرده باشند اوّل بار . پس حق آنست كى هواء متوسّط متكيّف مىشوذ برايحهء ذى الرائحة ، و تأديهء آن كند بآلت شامّه . و حامل اين قوّت در انسان زائدتان نابتتان‌اند در مقدّم دماغ - شبيهتان بحلمتي « 6 » الثّدى . و اين نيست كى رايحه در هواست فقط ، بىآنك در جسمى باشد - كى رايحه را به آن اضافت مىكنند ، جه عقل سليم شاهد است بآنك اگر در عنبر مثلا رايحهء نبوذى - بتبخّر « 7 » زيادت نشذى ، و انسان حيلت نكردى در صون بخار ، و ضبط آن از تبدّد ، و قصد بتصريف آن بعضو شامّ . و اين دلالت كند بر آنك تبخير را مدخلى است در ادراك روايح . حاسّهء رابعه : سمع است ، و آن قوّتى است كى مرتّب است در انسان

--> ( 1 ) - نيست - ط - م . ( 2 ) - البصريست - اصل . ( 3 ) - امارت - اصل - ط . ( 4 ) - و روايحى - اصل . ( 6 ) - بحلمى - اصل . ( 7 ) - بتخيّر - اصل - ط .